قدمهای سخت,گرگ ومیش غمگین,چشمهای لرزان
همه چیز مهیای اعدام است
اب در کاسه,قران در دست,زن درچهارچوب در
همه چیز مهیای بدرقه است
مرد در کوچه ,زن در ایوان,ماه در پستو
همه چیز مهیای دیدار است
دیوارها......
طناب ها.......
مردها.......
نه نه نه
برای آزادی
چیزهای زیادی
نباید باشند.
برای دوستانی که این یکی دو سال کمتر دیدمشون
چیزی نمیتوان گفت
وقتی برگ از درخت چکه میکند سرخ
به کینه ی زمستان
حرفی نمیتوان زد
خیابان انروز انتخاب دیگری نداشت
باد میامد
سرد بود
دستهایمان را با هم در میان گذاشتیم
حرفهایمان را
بخار دهانمان را
ما جنگل بزرگی بودیم
که به ساقه هایش شک داشت
برگهایش را به باد سپرد
راهی نمیتوان رفت
خیابان فکرهایش را کرده
حالا بگو زمستان همه جا هست یا به زودی خواهد رفت
حرفی نمیتوان زد
به خیابانی که چشمهایش خیس بارانی همیشه گیست
ما لورفته بودیم
نه اعتماد گرفتن در دست
نه شوق شنیدن در حرف
حالا هی بگو.....
چه فایده؟
ماجنگل کوچکی بودیم.
غرض بی تفاوتی نیست نمدونم چیه اما بیتفاوتی نیست دل به دریا زدنه شاید یا بیخیالی راستی بی تفاوتی با بیخیالی فرق داره یا نداره.اینم نمیدونم بالاخره نمیدونمو واسه همین وقتا ساختن دیگه.میدونید وقتی تو یه شهر دور یه دفه تنهایی بهتون فشار میاره گاهی یه همچین حالتی بهتون دس میده.نه این که تا حالا دور نبودم یا تنها نبودم نه.تا حالا به هر دلیلی (احتمالا غرور زیاد و این جور چیزا)نمیذاشت خواهش این موضوع بیفته تو دلم.
یه چیزی تو دلم مث بیخابی روی تخت وول میخوره به قول مامان بزرگم به تخت زوره میاره که نه!این کاره نیستی بابا هم خستم هم دارم خستگی در میکنم
خستگی در میکنم از دست ادمایی که که یادشون میره منم ادمم.
جملشو درست یادم نیست اما به قول هدایت:
در زندگی یه چیزایی هست که مثل خوره یه جاهایی از ادمو میسوزونه.(امیدوارم زیاد غلط غلوط نبوده باشه)
اخه من ماموریت اومدم کنگان دیشبم اینجا زلزله اومد.یکی زنگ نزد بگه زنده ای مردی............حالا اینکه اخبار گفته هیچکس صدمه ندیده که دلیل نمیشه تو سراغی از ما نگیری.؟دلیل میشه؟
(اینجای متن یه نفس عمیق کشیدمو با فوت دادم بیرون که هنوز مدل مشخصی در الفبا براش وجود نداره)
به هر حال به قول یه نفر:ادما از ادما زود سیر میشن.
معمولا چیزی که راجع به من میگن اینه که نمک دارم یعنی با نمکم جو و از سنگینی در میارم.
فک کنم گاهی یه مترسک واسه مزرعه ی ادمام که غم و غصه سراغشون نیاد.
چه کلمه ی بامزه ایه مترسک.مخصوصا اون ترس وسطش.
(اجازه بدید یه اس ام اس اومد)
تبلیغاتیه ولش کن
ظهر داشتم فک میکردم وبلاگم چیز خوبیه ها.اولاش دوس داشتم وبلاگ داشته باشم که شعرامو توش بذارم و .........خلاصه حالت رسانه داش برام.اما بعدا نه....مثلا یه وقتی مث الان یا همین روزا که با یه کسی اومدی ماموریت که سنش دوبرابر سن توه و غیر از حرفای کاری هیچ حرفی نمیتونی باهاش بزنی.میای میشینی پشت کامپیوتر و هر چی دلت خاص میگی.حالا اینکه کی میخونه کی نمیخونه............"اصلا چه فرقی میکند"
فیس بوکم خوبه اما اعصاب خورد کنه بعضی وختا.لوس شده بیشتر به درد دختر بازیهای نوجوونی میخوره تا کار ادبی.
وبلاگ باحال تره بکرتره گاهی اوقات زندگی ادم مثل قالب وبلاگ عوض میشه.
دیروز یه گوشه ای از همین تنهایی فال حافظ گرفتم
فکر بلبل هم ان اس که گل شد یارش...........
عجببببببببببببببببببببببببب
نیدونم نمیدونم یکی دیگه از خوبیای وبلاگ اینه که لزومی نداره متنتو ادیت کنی البته این مزیت منحصر به منه و راجع به هر مکتوب دیگه ای هم صدق میکنه
"اصلا چه فرق میکند"
نمیدونم
نمیدونم
نمیدونم
فقط اینو میدونم
ای که کوچه ی معشوقه ی ما میگذری بر حذر باش...........
بیت قبلیشو یادم رف اونم میخواستم بنویسم.
مع الوصف خیلی حال داد گفتگو با وبلاگ یا شما نمیدونم
اونم از کنگان جنوب کشور پروژ نیروگاه 1100 مگاواتی ایران ال ان جی ساعت 00:03
