تبليغاتX
مهتاب آجری
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سیاست نامه 

 

 


 

نوشته شده توسط نادر سهرابی در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 ساعت 21:29 موضوع | لینک ثابت


برای ایوب رضایی

 

 

 

اینجا ساعت پنج

وانجا پنجه پنجره شش گرفته بس که بسته شنیده

ببند

بستم

بستم چمدانی که خالی رفت

رفتم سفری که جا مانده

و پرده را به کشیدن محکوم کردم

تا پشت پنجره

گذرگاهی نباشم

من شک نسیمیم

که انتظار پرده را

پنجره نیمه باز را

نه بدرقه

که برده گذر هم نکرد.


 

نوشته شده توسط نادر سهرابی در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 ساعت 21:16 موضوع | لینک ثابت


نه بسته ام به کس دل"نه بسته کس به من دل

 

آنجا که خورشید پر میزند

ماهیها فرود میروند

مرغی که پرش کنده میشود

 موجی که پراکنده میکند 

ماهیها شهادت میشوند

 

سایه روشن غروب

مهتاب/ غرق ابر


 

نوشته شده توسط نادر سهرابی در جمعه هجدهم آبان 1386 ساعت 22:29 موضوع | لینک ثابت


 

 

 

عکس وفقط برای  شما زدم

که اگاهید

بگذریم

یک شعر

 

خود کار از دستم خروجید

و سر  سر  سرمه این چشم را

با ابی اسمان سوا کنید

به ته خطی که نمیرسد

 ابرها از چه جارویش کردند

و باد از چه

باد از چرای این خورشید

تا وزیدن گرفت

تا معنی این فاصله مسموم است

 

 

کلمات میلیزند

در اعماقی که چه خواهند یافت

کلمات گفتند  

که انگشتم از دست ریخت

مثل موجی که نرسیده بر میگردد

تا اعماق چه خواهد یافت.

 

 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط نادر سهرابی در سه شنبه یکم آبان 1386 ساعت 21:22 موضوع | لینک ثابت