تبليغاتX
مهتاب آجری
 

بازدید از وبلاگ انجمن ادبی اشراق

 

 

 

با احترام به شاملوی بزرگ این کار را به سخاوت کلماتش تقدیم میکنم

 

 

 

 

 

 

من به ادراک تو برگشتم

در کاروانی تشنه

که چشمهاشان را فراموش کرده اند

با کودکانی که با  شعور رفتن را بنویس

از ذکاوت یک بازی آمده اند

نشسته ام روی خستگی یک سنگ

کنار بادبادک هایی که از چشم دنباله میگیرند

سقوط  مجسمه را

پرواز را میبینم

من با زمین دور

نشسته ام

تا سکوتش را در ادراک تو بشمارم

و قدم را در حیات یک گورستان

بکارم.

 


 

نوشته شده توسط نادر سهرابی در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 14:45 موضوع | لینک ثابت


این اطلاعیه اولویت داره:

جلسه ادبی زیر نظر استاد کریم قنبری در فرهنگسرای حکیم نظامی گنجوی دوشنبه ها ساعت 17

ادرس:خیابان سید جمال الدین اسد ابادی (یوسف اباد) بالاتر از میدان کلانتری انتهای خیابان پنجاه وسوم فرهنگسرای حکیم نظامی گنجوی.

 

این غزل رو خیلی دوست دارم نوشتم برای شمایی که دوست تراتان دارم       

 

زنی که صاعقه وارانک ردای شعله به تن دارد

فرونیامده خود پیداست که قصد خرمن من دارد

همیشه عشق به مشتاقان پیام وصل نخواهد داد

که گه پیرهن یوسف کنایه های کفن دارد

کیم کیم که نسوزم من؟تو کیستی که نسوزانی؟

بهل تا بشود ای دوست هر انچه قصد شدن دارد

دوباره بیرق مجنون را دلم به شوق میافرازد

دوباره عشق در این صحرا هوای خیمه زدن دارد

زنی چنین که تویی بی شک شکوه و روح دگربخشد

به ان تصور دیرینه که دل ز معنی زن دارد

مگر به صافی گیسویت هوای خویش بپالایم

در این قفس که نفس در وی همیشه طعم لجن دارد 

 زده یاد حسین منزوی

                                  

 


 

نوشته شده توسط نادر سهرابی در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 ساعت 22:48 موضوع | لینک ثابت