چند وقتی نبودم
خب نبودم دیگه
باران لبخند زخمی کشیده روی خاک
نگاه درآینه حادثه میشود
درخت بارانیترین مرد کوچه بود
مهتاب هنوز پله های برکه را بالا میرود
خانه...
گهواره ات
میان بده بستان دستی کوتاه
میان گرگ و میش ممتد پنجره
ایستاده ای
در را که باز کنی خانه تمام میشود
وخیابان
پر از لبهایی که
مردان شهر برای بوسه جا گذاشته اند
نبضت از ثانیه های گریه جامانده
تو و کوچه ای که تمام شب را به بدرقه ات رفت
ماه ی ;که به حوض خانه عادت داشت
و حالا سنگری
دستی و نشانه ای و اشارهای
جایی میان تنت درد میکنم
مرد با گهواره اش گریه میکند
آغوشت را که باز کنی
جهان با تمام سربازهایش به خواب میرود.
نوشته شده توسط نادر سهرابی در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 ساعت 13:56 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام
اما تو باور نکن
فهرست اصلی
دوستان
کاوه بهزادی
شوری ضرابیان
فرشید جوانبخش
حامد شکوری
علی قربان نژاد
فواد نصیر
فرزاد سالک نیا
فواد گودرزی
محمد رضا سیف
مهدی نیاکی
علیرضا ادینه
پریسا سردشتی
حامد داراب
سارا حمزه
مهناز یوسفی
صحابه بابایی
....
...
.....
......
.......
......................
لیلا کردبچه
امیر عصارها
اوای ازاد
کانون ادبیات ایران
کامران نجف زاده
نینا
انجمن قلم
رزا جمالی
انجمن مجازی ایران
شب شعر
سعید نصار یوسفی
سهیل نصرتی
نوشته های پیشین
آبان 1388
خرداد 1388
آذر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
طراح قالب
POWERED BY